معبد در پنوم پنه کامبوج

حالا دیگر تقریبا همه میهمانان هاستل در پایتخت کامبوج اخبار ایران را با اشتیاق دنبال می کنند؛ از نطق های آتشین سازمان ملل تا ماجرای قالیشویی و کانال مالی جدید پیشنهادی اروپا! هر کس خبر تازه ای درباره ایران می شنود، ذوق زده خودش را می رساند به لابی هاستل تا ما را هم در جریان بگذارد! بالاخره یکی از ما آنجا هستیم! معمولا زهرا در پذیرش نشسته و به میهمان های جدید خوش آمد می گوید، بلیط اتوبوس و قطار می فروشد، جاذبه های شهر را روی نقشه برای میهمان ها توضیح می دهد و برای خودش یک دایره المعارف تمام عیار شده در مقابل سوالات عجیب و غریب مسافر ها درباره کامبوج !

اما اگر در لابی هتل زهرا را پیدا نکنند، من معمولا همان دور و بر هستم، روی صندلی کنار استخر در حال تدوین فیلم های تبلیغاتی برای هاستل! خیلی راحت تر به نظر می رسد؟ نه!

این روزهایمان با کار داوطلبانه در “پنوم پن“، پایتخت کامبوج می گذرد؛ در یک هاستل زیبا و دوست داشتنی ویژه بکپکر ها. صبح ها بعد از صرف صبحانه پنج – شش ساعت کار می کنیم و عصرهایمان هم به استراحت و گشت و گذار در شهر می گذرد. با میهمان های جدید زود گرم می گیریم و با میهمانان قدیمی گپ می زنیم تا پاسی از شب.

گاهی هم دست می دهیم در دست هم و گم می شویم در شب های تاریک و روشن شهر. از کنار بارها، رستوران ها، کافه ها، جشن ها و رقص نورها می گذریم و خودمان را می رسانیم یک جای آرام تر! مثل همینجا!

پیدا کردن یک فنجان آرامش در هیاهوی پایتخت کمی دشوار است! پنوم پن هم اولین پایتختی است که کمی بیشتر در آن ماندیم و راستش را بخواهید اندکی پشیمانیم از این تصمیم! تجربه های جدید در هاستل و محیط دوست داشتنی اش وسوسه مان کرد که زیبایی طبیعت، آرامش ساحل و مهربانی مردمان روستاهای کامبوج را به هرج و مرج شهر بفروشیم؛ ولی بالاخره کارمان را سامان دادیم و کم کم آماده رفتن می شویم. از ویزای برونئی هم خبری نیست فعلا!  با آنکه از یک ماه زودتر برای ویزا اقدام کرده بودیم اما از نامه تائیدیه هنوز نرسیده و به گمانم کم کم باید دورش را خط بکشیم …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *