کلیسای ایروان

روز سوم بعد از صرف صبحانه چادر رو جمع کرديم و دل به جاده زديم، با يک ماشين مستقيم تا ايروان هيچ هايک کرديم و  بالاخره به ايروان رسيديم. با کمتر از دو کيلومتر پياده روي خودمون رو به نزديکترين ايستگاه مترو رسونديم تا به ميدان جمهوري بريم، البته توي مسير به سوپرمارکت و چند فروشگاه سر زديم و وسايل مورد نيازمون رو خريديم. ايستگاه مترو واي فاي رايگان داشت، ما هم نشستيم و به دوستان و خانواده هامون خبر داديم و سرچ هاي اينترنتي مون رو تکميل کرديم.

ميدان جمهوري بيشتر بيضي شکل هست و در مركزش از سنگ مرمر درجه يک و براقي استفاده شده که حسابي چشم‌نوازه. تعميرات انجام‌شده روي اين ميدان، اونو به يکي از قطب‌هاي اصلي گردشگري شهر تبديل کرده که در بعدازظهرها و شب‌ها، حسابي شلوغ مي‌شه.

سفرنامه ارمنستان

موزه تاريخ ارمنستان با معماري ارمني اش، به ميدان جمهوري نماي ويژه‌اي داده. پيشنهاد مي کنم اگر مي‌خواهيد با تاريخ و فرهنگ ارمنستان آشنا بشيد، حتما به اين موزه سر بزنيد.

پياده به سمت خانه اپرا راه افتاديم. اطراف خانه اپرا رو پارک‌ها، كافي‌شاپ‌ها و مراكز خريد ايروان پوشوندند که به يکي از جاذبه هاي اين شهر تبديل شده . بيرون محوطه هم چند مجسمه از بزرگان موسيقي و اپراي ارمنستان مثل خاچاتوريان، ساخته شده که به فضا جذابيت خاصي داده.

نمي دونم بين ارمنستان و اتحاديه اروپا چه اتفاقي افتاده بود که زمان حضور ما ملت خيلي خوشحال بودن و بزن و برقص برپا بود، توي هر کوي و برزن پرچم اتحاديه اروپا برافراشته بود و صداي موسيقي به گوش مي رسيد.

ناهار رو توي رستوران «کاراس» خورديم. شاورما و يک غذاي محلي ديگه با گوشت مرغ رو امتحان کرديم که هر دو بي نظير بودن؛  از اونجا پياده به سمت بازار ورنيساج رفتيم. بازار روباز ورنيساج، يک بازار محلي است که معمولا آخر هفته‌ها و در نزديکي ميدان جمهوري تشکيل مي‌شود. در اين بازار انواع جواهرات، نقره‌جات، نقاشي‌ها، صنايع‌دستي و چيزهاي ديگر به فروش مي‌رسند. يه جايي شبيه پاساژ پروانه خودمون فقط روباز.

بعد خودمونو رسونديم به کليساي جامع سنت گريگور روشنگر. اين كليسا، اولين كليساي مدرن ارمنستان است كه به مناسبت جشن گرفتن هزار و هفتصدمين سال مسيحيت در ارمنستان ساخته شد.

اين کليسا به‌خاطر ارتفاع ۵۴ متري‌اش معروف شده و بزرگترين کليساي ارمنستان و قفقاز جنوبي حساب مي‌شود.

کليساي گريگور مقدس ارمنستان

از پارکي که کنار کليسا بود با اتوبوس تا خروجي شهر اومديم. توي اتوبوس هيچ کس نمي تونست انگليسي حرف بزنه الا يه پسر بچه کوچولو که از همصحبتي با ما ذوق زده شده بود !

کنار جاده اصلي از راننده خواستيم ما رو پياده کنه، ما هم در زير نگاه سنگين چندين جفت چشم مسافرهاي اتوبوس کنار اتوبان پياده شديم و محل مناسبي براي هيچ هايک پيدا کرديم، دو تا جوون دليجاني در کمال خوش شانسي ما رو تا درياچه سوان رسوندن. اونجا کنار درياچه ايستاده بوديم و تو فکر پيدا کردن محل مناسبي براي کمپ بوديم که کاملا اتفاقي يک هيچ هايکر از کشور اسلواکي ديديم، پيشنهاد داديم که شب رو باهم بگذرونيم. به پيشنهاد دوست جديدمون يه مقدار (حدود سه و نيم کيلومتر) پياده رفتيم و توي جنگلي که نزديک درياچه بود کمپ زديم. هوا خوب بود. چادرها رو به پا کرديم و من مشغول تهيه سوپ براي شام شدم. توي تهيه سوپم يه اشتباه اندازه گيري کردم و به جاي يه ليتر آب، دو ليتر آب به سوپ اضافه کردم. هرچي هم مي زدم سوپم از حالت آبي که توش ارد و ادويه حل شده در نمي يومد!

يهو ابرها اسمون رو گرفتن و يه تگرگ جانانه باريد، فاصله بين آفتابي بودن هوا و بارش تگرگ سنگين کمتر از 5 دقيقه بود؛ تگرگ هاي خيلي درشتي که به سرعت جنگل رو سفيد پوش کردن، بعد از گذشت 10 دقيقه از بارش تگرگ وحشتناک از آسمون، از پناهگاه هامون بيرون اومديم و با يک جنگل کاملا سپيد پوش از تگرگ روبرو شديم. حالا توي سرماي هواي کنار درياچه به داشتن يک سوپ آبکي گرم افتخار مي کرديم.

شب بي نهايت سرد بود و غير قابل تصور. پاها توي کيسه خواب يخ زده بود. وقتي نصفه شب از دسشويي به خودم مي پيچيدم، جرات نداشتم پاهاي يخ زدمو از توي کيسه خواب دربيارم. با فکر کردن به گرماي 40 درجه تهران اون شب صبح شد.

روز چهارم چهارشنبه 7 خرداد

کمي آفتاب از لابه لاي درختها روي چادر تابيده بود که بيدار شديم. با خودم تکرار مي کردم به جاده ايمان داشته باش! چادرها رو جمع کرديم و وسايل خيس از باران ها و تگرگ هاي ديشب رو زير آفتاب پهن کرديم تا خشک بشن؛ صبحونه رو خورديم و از دوست اسلواکيمون جدا شديم تا مسيرمون رو به سمت شمال ارمنستان ادامه بديم.

سفرنامه ارمنستان

توي مسيري که انتخاب کرده بوديم بايد از دليجان، ايجوان Ijevanو نويمبريان Noyemberyan مي گذشتيم. هرچي بيشتر جلو مي رفتيم طبيعت زيباي ارمنستان بيشتر خودشو نشون مي داد.

کليساهاي ارمنستان

جنگلهاي درهم تنيده، دشت هاي پر از گل، آسمان آبي و گه گداري ابري در آسمان که غلغه اي در دل ما ايجاد کرده بود.

بعد از يه دوراهي منتظر ماشين بوديم که يه ماشين يه کم عقبتر نگه داشت. راننده که يه جوون لاغر و قد بلند بود برامون يه نون تازه خونگي آورد. نون هاي ارمنستان نون باگت طور هس ولي مثلثي شکل مثل نون سنگک. کارتشو بهمون داد و گفت اگه باز هم به ايروان رفتيم بهش سر بزنيم. سرخوش از نان تازه و داغ محلي کنار جاده قدم زديم و نون خورديم !

جاده از کنار درياچه مرزي Joghazمي گذشت و منظره هاي بسيار بديعي رو رقم زده بود.

درياچه Joghaz

اگه روي نقشه نگاه کنيد توي ارمنستان و آذربايجان، منطقه هايي رو مي بينيد که جز خاک اون يکي کشور محسوب مي شه. مثلا دو طرف روستاي وسکپار Voskeparخاک اذربايجان محسوب مي شه؛ يک جور در هم تنيدگي مرز هاست؛ مرزهايي که بر اثر قراردادهاي وضعي خود ما انسان ها شکل گرفته و تنها همين خط هاي سياه بد قواره روي نقشه است که مليت ها و آدم ها رو از هم دور مي کنه.

جاده اي مرزي ارمنستان

امروز جاده خلوت بود و البته مسير ما يه مسير خاص؛ به همين دليل خيلي کنار جاده منتظر مي مونديم تا يه ماشين ما رو سوار کنه؛ صد البته که پياده روي زيادي رو هم با کوله در کنار جاده توي مسيرهاي سربالايي و سرپائيني در دل جنگل ها بکر و بديع خدا داشتيم که لذت سفر رو دو چندان مي کرد و باعث مي شد کمتر به نبود ماشين فکر کنيم.

بالاخره خيلي آهسته و پيوسته مسير رو ادامه داديم تا يک راننده کاميون دلش به حال ما سوخت و با اين ماشين حدود 50 کيلومتر ادامه داديم تا بهKoghbرسيديم، يه روستاي کوچيک با يه پادگان نظامي بزرگ و يه کليسا که روي کوه ساخته شده و به روستا مشرف هست.

دوستمون شب قبل گفته بود که غذاهاي پرکالري و کم حجم مثل حلوا شکري مي خره. توي کقب رفتيم توي سوپر مارکت، يه چيزي شبيه حلوا شکري ديديم، مغازه دار گفت حلوا! ما هم يه بسته کوچيکشو خريديم و راه افتاديم. اخرين ماشين ارمني ما رو دقيقا لب مرز پياده کرد. اصلا تصور نمي کرديم بعد از اون همه سختي، آخرين هيچ هايکمون انقدر راحت باشه و درست در نقطه مرزي از ماشين پياده بشيم. گذشتن از مرز زياد وقت نگرفت، مهر ورود رو زديم و حالا وارد خاک گرجستان شده بوديم.

برای مشاهده بخش قبلی سفرنامه هیچ هایک در ارمنستان به اینجا مراجعه کنید.

برای مشاهده ادامه سفرنامه در کشور گرجستان به اینجا مراجعه کنید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *