قبل تر ها فکر می کردیم یک گوشه هایی از زندگی، درست تو نقطه ای که اراده آدم رنگ می بازه، باید جفت دست هامون رو خیلی صاف و کشیده به موازات هم بگیریم بالا و خودمون رو بسپریم به دست موج ها؛ کاری ندارم حالا؛ هر نشونه ای که می خواد داشته باشه: تسلیم یا تمکین؛ اتباع یا انقیاد. چه فرقی می کنه اصلا؟ مهم لذتیه که موج سواری با دست های موازی کشیده به آدم می ده.

عهن، عهههن، هوووم … ولی باید لب به اعتراف باز کنم :«قبل تر ها اشتباه می کردیم، خیلی هم اشتباه می کردیم!»

اشتباه می کردیم که خیلی وقت ها خودمون رو از شیرینی این موج سواری محروم می کردیم. دست هامون رو از روی خبط و خطا کنار بدن مون زنجیر کرده بودیم به این امید که اونجا جاشون امن تره؛ یک جاهایی از موج سواری می ترسیدیم و یک جاهایی از معنی بالا بردن دست هامون. به موازات هم، صاف و کشیده.

اشتباه می کردیم که اتفاق های خوب و بد زندگی رو تو آغوش نمی گرفتیم. خیلی بیشتر از اون چیزی که فکرش رو می کردیم باید زندگی رو می سپردیم به دست موج ها. و البته خیلی زودتر.

خودمون رو رسوندیم کلمبو برای تمدید ویزای سریلانکا؛ تا حدود دو ماه دیگه می تونیم مهمون این جزیره و مردمانش باشیم و هنوز برای بعدش هیچ ایده ای نداریم. دست هامون رو گرفتیم بالا و منتظریم ببینیم موج ها چی رقم می زنن برامون.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *