اپیزود یک- برداشت اول: این سوالیه که دائم با خودمون تکرارش می کنیم؛ چرا؟ چون این تکرار مکرر باعث می شه خود ما تو چرخه تکرار نیفتیم؛ پاسخ این پرسش به ظاهر تکراری، منجر می شه تا حتی پس از ماه ها و سال ها سفر کردن، باز هم سفر به عادت زندگی مون تبدیل نشه و برامون یک تجربه حلو باقی بمونه. به نظرم هر وقت دیگه جواب تازه ای براش نداشتیم، وقتشه که کوله ها رو جمع کنیم و بلیط برگشت بگیریم.

برداشت دوم: توی زندگی در سفر «چیز» های ساده ای اتفاق می افته که نباید ساده از کنارشون رد بشیم. درسته که هیچ «چیز» طبق برنامه پیش نمی ره! اما راستش رو بخواید اصلا برنامه ای وجود نداره که «چیز»ی بخواد طبق اون پیش بره! یا نره! همه «چیز» اون طور که باید، طبق نسق طبیعی این دور گردون پیش می ره! ما هم «چیز» مون رو منضم کردیم به «چیز» های این نظم طبیعی، تا خودش پیش بره و ما رو هم پیش ببره.
غریبه که نیستید! یک حس رهایی خوبی در این پیوند میمون «چیز» هامون هست. «چیز» هایی توی برنامه نیست، اما در عین حال همه شون برنامه ریزی شده است. فقط نکته اینجا است که ما از برنامه خبر نداریم. این سیال بودن، این کثرت، این پویایی قشنگ ترین «چیز» زندگی در سفره.

برداشت سوم: هیچ وقت فکرش رو هم نمی کردیم که زندگی کردن تو سفر با این همه «چیز» متفاوت چقدر می تونه شیرین باشه. انقدر شیرین که دشواری هاش خیلی زود تبدیل بشه به یه خاطره لبخند ساز؛ از نوع ملیح. هیچ وقت فکرش رو هم نمی کردیم که توی زندگی تا این حد می تونیم رها باشیم. از عادت ها، از بند ها، از قید ها. هیچ وقت فکرش رو هم نمی کردیم که تا این حد می تونیم خودمون باشیم. خود خود «چیز» مون باشیم.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *